جمعه روز دلگیریه.گذشته از این که این چند وقت دلگیر بوده و این بی تصمیمی و شک و تردید منم به همه اینا اضافه میشه…چند وقتی هست به NBDE فکر می کنم و دارم وبلاگ دکتر رحیمی رو زیرورو می کنم و هزارتا سوال و هزار جور شک و تردید میریزه تو دلم…نمیدونم آخرش چی میشه فقط اینو خوب میدونم که نمی خوام این دفعه مثل قریب به اتفاق تصمیمای زندگیم اشتباه کنم.مثل تصمیم احمقانه و لجوجانه ای که واسه تزم گرفتم…مثل خیلی تصمیمای دیگه که گفتنشون فقط اعتماد به نفسمو له تر می کنه…علاوه بر این که تصمیم مهاجرت تصمیم خیلی خیلی گنده ایه! انقدر که شبا حتی تو خوابم ذهنمو مشغول کرده و رسما گند زده به آرامش زندگیم! یعنی می خوام بگم این روزا افتادم تو یه ملغمه ای از نگرانی تز و نگرانی های ترم آخر و استرس دفاع و این بی کسی و تنهایی و فکر هزینه مهاجرت که قرض کردنش میبرتم زیر بار مسئولیت و شک به خودم که با این همه وابستگی به خانوادم چی کار کنم و عذاب وجدانی که از تنها گذاشتنشون می گیرم و خلاصه بد شده اوضاع زندگیم…بد!
دلم یه ذره آرامش می خواد.یه فلاسک چای داغ و یه باکس! کیت کت شیری خوشمزه و یه سیزن کامل سریال فرندز که بشینم پاش و هی چای بخورم و کر کر به شوخی های مثبت هیجده شون و به الکی خوش بودنشون و به باحالی شون بخندم و یادم بره چه گهی شده زندگیم!