ترس

یک و نیم نصفه شبه.دارم آهنگ ترس شادمهرو واسه بار صدم گوش می کنم.چون می ترسم ستاره.چون کسی پیشم نیست. پنجره رو باز گذاشتم.خیلی زوده اگه بگم بوی عیدو دارم می شنوم؟خیلی مسخرس اگه بگم همیشه قبل از عیدا من هوس عاشقی می کنم؟نمیدونم.بی خودی دلتنگم.دلتنگ خیلی چیزا که اگه بخوام همشونو بنویسم چند هزار کلمه میشه؟و بعد خیلی وقتا فکر می کنم بیشتر از همه دلتنگ یه چیزم: خودم.دلتنگ دختری که می خواستم بشم اما نشدم…نشدم و هرچی تلاش هم می کنم دارم هرروز ازش دورتر می شم…باید یه شب از دختر رویاهام بنویسم.از دختر ساده دوست داشتنی عاشق پرشور و شری که می خواستم بشم.نه این دختر تنهای افسرده غصه دار سرد.باید یه روز بفهمم دختر رویاهام که تو دلم زندگی می کنه چرا نمی خواد خودشو نشون بده؟چرا نمی خواد زندگی بی رنگ و بی صدا و یکنواختشو عوض کنه؟چرا دختری شدم که با یه تز لعنتی (با درجه سختی متوسط به نظر خودم )باید اینهمه احساس بدبختی بهش بده؟و تنها آرزوم بشه تموم کردن و دفاع کردن از یه تز…این بود چیزی که می خواستم بشم؟رویاهای کوچیک؟بدبختی های بی خود و بزرگ؟تنهایی طولانی و پاتولوژیک؟

دلم خیلی تنگه.امشبم مثل هرشب تموم میشه و یه صبح بی خود دیگه دنبالش میاد.دارم همه چی رو خراب می کنم ستاره.همه رویاهاتو.همه زندگیتو ستاره.ستاره چکیده.

باید یه روز همه چی رو درست کنم.باید دختر رویاهامو بیدار کنم.یه روز …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.